جنگ پاکستان علیه نیروهای طالب و القاعده در وزیرستان جنوبی به تعبیر خود پاکستانی ها به مرحله حساسی رسیده است . نزدیک به یکماه است که حملات ارتش پاکستان بالای مواضع تندروان در وزیرستان جنوبی ادامه داردوقسمت هایی از منطقه یاد شده را بنا به اظهارات مقام های نظامی پاکستان از دست افراطیون گرفته وبخش های عمده که مراکز اصلی آنان به حساب می آید همچنان در اختیار طالبان و القاعده است .
شبکه های تروریستی چندین سال است که در نقاط سر حدی پاکستان پناه گرفته و مناطق استراتیژیک را شناسایی و به عنوان پناهگاه های امن برای خود برگزیده و در اختیار دارند . ریشه این شبکه ها در مناطق وسیع از کوهستان های صعب العبور پاکستان رشد کرده و رهبران آنها از این مناطق به سوق و اداره نیروهای تحت فرمان خود مبادرت می نمایند . هم اکنون سرحدات پاکستان با فراز و نشیب دره ها و صخره های سخت و راه های پر وپیچ و خم خود ، تنها پایگاه اصلی ومطمئن دهشت افکنان به رهبری القاعده است که منطقه و جهان را تهدید میکند و ناقوس وحشت در سراسر دنیا از این تنگنا های مخوف بلند می شود . جنگ بر ضد نیروهای هراس افکن در این مناطق ، عزم و اراده آهنین میخواهد تا به یک نبرد کامل عیار آنان را قلع و قمع و سنگرهای شان را به تصرف در آورد، این در حالی است که ارتش پاکستان تحت فشار شدید امریکا از سر اجبار وارد جنگ علیه تروریسم در وزیرستان جنوبی شده است . پاکستان سال ها است که به بهانه مبارزه با تروریسم در سرحدات خود از کشورهای خارجی به ویژه ایالات متحده امریکا ، پول و امکانات سرسام آور دریافت میکند ، ولی تا هنوز گام موثر در این راستا بر نداشته و تروریستان توانسته اند که خود را در پاکستان قوی ساخته و ریشه های خویش را محکم بسازند . بعد از سال 2001 میلادی که طالبان در افغانستان شکست خوردند وراه پاکستان را در پیش گرفتند ، پاکستان به خاطر مبارزه با این نیروها ازدنیا باج می گرفت . از یک طرف کمک می کرد تا پایگاه های آنان در پاکستان مستحکم گرددواز سوی دیگر جهان را هشدار میداد که اگر به پاکستان کمک نکنند ، خطر گسترش تروریسم دامن آنها را به زودی خواهد گرفت و جهان را نا امن خواهد کرد . امریکا به رهبری جورج بوش ، پاکستان را یکی از متعهدین نزیک خود در منطقه قلمداد میکرد و از دنیا میخواست که این کشور را در امر مبارزه با تروریسم حمایت نمایند . رشد تروریسم در منطقه ، محصول حمایت پاکستان و خطای استراتیژیک ایالات متحده به رهبری اقای بوش بود که آنان را مجهز و توانمند ساخت و از آنها یک نیروی قدرتمند نظامی در منطقه ساخت که در نتیجه ، هم پاکستان را تحت تاثیر قرار داد و هم امریکاییان را در عراق و افغانستان با مشکلات عدیده مواجه نمود . امریکای بعد از بوش به این واقعیت رسیدکه اگر دست پاکستان از حمایت تروریستان را نگیرد ، همه تلاش های منطقوی شان هدر خواهد رفت و امکانات شان بیهوده به مصرف خواهد رسید . حملات هوائی هواپیماهای بدون سر نشین امریکا به مناطق قبایلی بالای مراکز آموزشی تروریستان و نابودی جنگجویان طالب و القاعده ، نشانه از تصمیم جدی امریکا بر ضد افراطیون در ان مناطق بودکه پاکستان را هم وادار ساخت تا زعامت جنگ علیه آنان را به دست بگیرد و امتیازات سیاسی و امکاناتی آن را ازآن خود نماید . پاکستان یک کشور ماجراجویی است که در طول حیات سیاسی خود در منطقه شهرت دارد وهمیشه کوشیده است که با ابزار تروریسم در منطقه برخورد کند و با این وسیله همسایگان خود را تحت فشار قرار بدهد .تشکیل لشکر طیبه بر ضد هندوستان و تقویت جندالله غلیه ایران و حمایت طالبان علیه افغانستان از مثال های زنده ی است که پاکستان به وسیله انها با همسایگان خود می جنگد . هم اکنون که جنگ هم در مرزهای پاکستان جریان دارد ، حکومت پاکستان و در راس آن سازمان استخباراتی آن کشور آی اس آی به هیچ قیمت حاضر نیست که تروریستان از پاکستان ریشه کن شوند و هرگز نمی خواهند که این نیروها را به آسانی از دست بدهند لذا جنگ پاکستان بر ضد طالبان و القاعده یک جنگ هدفمند و به هدف نابودی کامل آنها از مناطق سرحدی نیست ، بلکه یک اقدام جبری است که پاکستان وادار به آن گردیده است . تا زمانی که رهبران القاعده و طالبان مورد حمله و شکار پاکستان قرار نگیرد ، جنگ با نیروهای وابسته با طالبان و القاعده نتیجه بخش نخواهد بود چرا که زایش طالبان و القاعده از هزاران مدارسی که در پاکستان موجود است چشمگیر و غیر قابل جلوگیری است . اگر پاکستان صداقت مبارزه با آنان را داشته باشد ، باید اقدام به دستگیری و نابودی رهبران آنها را بنماید ، در غیر آن جنگ بر ضد آن شبکه ها در واقع یک بازی سیاسی با دنیا است که چون گذشته ها جهان را اغفال و از امکانات جهانی به نفع سیاست های تروریست پروری خواد استفاده نماید . هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا هم در سفری که به پاکستان داشت ، انگشت روی همین نقطه گذاشت و گفت تا زمانی که رهبران القاعده و طالبان در پاکستان حضور داشته باشند ، جنگ با تروریستان یک راهبرد اساسی به حساب نمی آید و پاکستان باید به یک نبرد موثر تن در دهد و این مسئله که مقامات اسلام آباد ازمحل بود و باش سران و طالبان و القاعده در خاک خود بی خبر باشند ، برای امریکا قابل قبول نیست . پاکستان ممکن است زیرفشار ایالات متحده امریکا، جنگ را تا حدی به پیش ببرد ، اما فرایند آن برای منطقه ناگوار تمام خواهد شد چرا که آی اس آی تلاش میکند که پاکستان را برنده این نبرد نشان بدهد ولی زمینه فرار طالبان و القاعده را احتمالاً مساعد خواهد ساخت تا در مناطقی از سرحد افغانستان و از رهگذر آسیای مرکزی به صفحات شمال این کشور متواری و پناهنده گردند و آشوب را در افغانستان ادامه بدهند . سیاست پاکستان فعلا بر تضعیف شبکه های هراس افکن درسرحدات شان هست ، اما حاضر نیست که شالوده تشکیلاتی آنها به کلی از هم پاشیده ونابود گردند . راهبرد جدید ایالات متحده امریکا به رهبری باراک اوباما که بر پایی صلح درفراتر از مرزهای افغانستان و پاکستان استوار است باید متوجه خطر فرجام جنگ پاکستان در منطقه باشد تا سنگرهای تازه آن شبکه ها در منطقه باز نگردد که مهار آن هم برای ناتو به رهبری امریکا و هم افغانستان مشکل خواهد بود .
"
ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 25 عقرب (آبان)، 1388 توسط
moje-sevom