بند امير - انسان و اعتقاد، به خداوند !
 


موضوعات

جستجو





كاربران پركار

عضوامتياز
1: admin3000
2: m-bandamir1042
3: moje-sevom1020
4: najibhasani1005
5: negaresh1000
6: akhlaqi1000
7: habibsarwari24
8: amini21
9: T_hasanzada16
10: azadiandeshe16
11: quliaquli15
12: NargisHashimi15
13: asifkarimi12
14: mirahmadLomani11
15: aghili11
16: dookhtareh-hazarah10
17: mina10
18: shear-sapid9
19: sedanews9
20: hanif8

گروهاي کاربري
پنجاه عضو جديد

انسان و اعتقاد، به خداوند !

مهمان می نویسد "

بنام خداوند!            انسان و اعتقاد، به  خداوند !     نویسنده : میر احمد لو مانی ! 

  به دوست ارجمند ام   آقای نظری  که ، باعث گردیدند  تا این مقاله را  تحریر بنمایم ! 

انسان  از همان   لحظه یی  که  ، تفکر نمودن را  آموخت .    و از آن دمی که ، به موجودیت  خویش  یقین،             حاصل کرد .  و از همان لحظه یی  که  صدای بال  اندیشه را در  روح و روان  خویش  احساس نمود ، از همان  جا ؛ نیاز و ضرورت   به  مذهب  و   عقیده به  موجودیت  عالم مافوق و نیروی مافوق قدرت وی  ، در وجود وی زنده گردید >.    
 که ؛   اندیشیدن  انسان ؛   تولد دوباره  وی است !
 که ؛   اندیشیدن  وی ، اوج کمال وی است  .



 اندیشیدن  اصالت  آدمی است  و هر گاهی  که ، انسان ، به آن مرحله یی از  بلوغ عقلی ( تفکر نمودن )   قدم  گذاشته است ، خدا گونه  گردیده است  ! و خدا گونه گی آدمی ، یعنی :  نبوغ ، خلاقیت  و  ایجاد گری . مگر نه  این است که ؛ ما خداوند را  به عنوان  خالق ، صانع ، بدیع   و مظهر قدرت مطلق  در جهان  هستی میشناسیم ؟!.
 
 انسان ها همواره در  طول تاریخ  ، در طول موجودیت  خویش ،  در پی کشف هر چه بیشتر و بیشتر اصرار خلقت بوده اند و این یعنی در پی  شناخت هرچه بیشتر خویش ، و خداوند اش  .
 انسان متفکر  از درون  ضمیر اش  به سوی خالق اش نقب میزند  و این  عبور  ملکوت ی  امکان پذیر  نه میباشد ، مگر با اعجاز عقل و اندیشه . 
و از همین جا است ؛  همین که  انسان اولیه  و ابتدایی  در آغاز خلقت وی ؛ همین که  اندیشیدن را می آموزد ،بی وقفه  در پی دریافت  حقیقت به قیام بر می خیزد  و  از همین قیام ها است  که ،  مکاتب  و عقاید مذهبی   عرض اندام نموده اند .

اندیشه چیست ؟      
  
 
اندیشه ، تفکر  و تعقل  اصالت و جوهر وجود ی آدمیت می باشد . و یا به عبارت دیگر  ؛ اندیشه و  تفکر نیروی لایتناهی یی  است که  آدمیت  ، در طول موجودیت خویش ، توسط آن  و به کمک آن ؛ "  اعجاز " نموده است .
 اندیشه ، تفکر و تعقل آدمی ، همانا روح وی است .
مگر نه آن است که ،  بعد از مرگ انسان از تفکر نمودن باز میماند ؟!
و در فلسفه ادیان،  پذیرفته شده است  که ؛ روح خداوند در کالبد آدمی  دمیده شده است !  و یا به عبارت دیگر  اصالت روح آدمی بر گرفته شده از روح خداوند است .
و از همین جا است که  انسان متفکر همواره در پی کشف هویت و اصالت خویش بوده است .

اصالت  انسان  روح  وی  است ! و روح آدمی   ، چکیده یی از روح خداوندی .
 
از دید گاه  تئوری خلقت  در ادیان ؛ بدین نتیجه بر میخوریم که : تفکر و اندیشه  آدمی  نقطه  تلاقی وی با خداوند گار اش  میباشد .
تفکر ، اندیشه و تعقل ، یعنی  : نقطه وصل انسان زمینی  به  جهان  خلاقیت و اعجاز !
 
و تفکر ، اندیشه و تعقل یعنی : اصالت خدا گونه گی آدمی . نقطه وصل انسان به  اصالت وی .
و این  یعنی : انا لله و انا الیه راجعون ؟! .  یعنی انسانیت ی ؛ -  خدا گونه ! " اعحاز بر انگیز "  و قابل تفکر .

 انسان متفکر، در خلوت خویش و در تنهایی خود  همواره   احساس رنج ، احساس کمبودیت   و  احساس  فنا شدن  روح و روان  وی را رنج ، داده است !   و  درد   افتراقی به درون ضمیر وی مشتعل بوده است  !  مگر آن که ، در حالت نیایش  و یا ،  تفکر !!   و تفکر یعنی ایجاد نمودن ،  ساختن (خلاقیت نبوغ ) و اعجاز نمودن .              

 که ، در این حالت پل ارتباطی وی  با خالق  اش ، بر قرار میباشد !  و او به   احساس لذت " وصل " به آرامش  دست میابد  . 
انسان ها  یا در نیایش ؛ و یا هم در خلاقیت ! نقطه وصل خویش را با خداوند  به گونه واقعی  احساس و لمس نموده اند  . 

 
هر که را کو دور ماند از اصل خویش
باز  جوید روز  گار ، وصل    خویش

 مذاهب اولیه !    
 

  انسان  ابتدایی و اولیه ،  مذاهب و اعتقادات  ابتدایی و اولیه  یی  داشته اند ! 

انسان در آغاز خلقت !  آن گاه که تفکر نمودن را می آموزد ؛  آن گاه که به حقانیت  وجود خویش  یقین حاصل مینماید ؛  آن گاه بنابر  حکم غریزه و ( نیاز) ، به جستجو آغاز مینماید . آن جا جبری نه بوده است ! بلکه  انسان بنابر حکم فطرت خویش  ، در پی کشف  حقانیت جهان  مافوق  می آغازد !
 
 اگر ، گرسنگی و سرما وی را به مرگ تهدید مینماید .
 فن شکار نمودن را می آموزد   ! .
اگر ،  تنهایی  روح و روان وی را به رنج  می گیرد  !  .
 جفتی برایش میابد . 

اما باز هم  روح  عصیان گر انسان متفکر؛ در پی  چیزی هست !  سر گردان  ، بی قرار  و مضطرب !
 به  اندرون دره ها  ؛ در  وسعت بیابان ها  ، در قله های هر   صخره .... در هر جا   و در همه  جا !              در پی چیزی  !
 گویی چیزی را  گم کرده  است !؟
اما ، نه میابد .
 خسته و نا امید به درون  سینه کوه ،  در غار ی ، به  پناهگاه  اش بر میگردد  !
  و در تفکر سخت  ، چیزی در  سینه سنگ به    "حک " نمودن  میگرد  !
 آن چیزی را  که  عقل ، تفکر و اندیشه  وی بر وی حکم میکند !                                                              و  چیزی  تخیلی  بر سینه  سنگ  حک میگردد !
 
 و بعد همین  شی تخیلی رسم شده بر سینه سنگ ،  به گونه  معبود او  در حیات وی به تبار ذ   می نشیند  .         و او  دیگر گم شده اش را میابد و نیاز وی بر طرف  گردیده است ! 
و هر گاه  احساس   نیاز به  نیایش به وی  دست داده است ، در مقابل  معبود اش به زانو نشسته و به راز و نیاز پرداخته است  !   و از همین جا  فرهنگ   نیایش و دعا  به  ظهور نشسته است . 
مگر نه آن که نیایش و دعا ، گفتگوی عاشقانه انسان  عاشق و درد مند  ، با خالق اش  ، معبود اش و محبوب اش میباشد ؟!
این که آمده اند  و همه چیز مذهب را به انجماد کشیده اند  و عبادت را به یک تکرار پوچ و احمقانه تبدیل اش نموده اند  ، بحث ی است دیگر !
تفکر انسان ، همواره  در جستجوی کمال  مطلوب و زیبا بوده است ! و از همین  جا است  که ،                     انسان  اولیه   نشانه حضور خداوندگار اش را در وجود  سنگ مهره های زیبا به تجسم  می نشینند !
موجودیت  سنگ مهره ها  و  ایجاد نقاشی ها در دل غار ها،  در قرون متمادی ، بهترین و اصولی ترین  پشتوانه معنوی و روحانی  ، برای انسان های اولیه بوده است  !   که ، بر اساس تجارب تاریخی ، انسان هیچگاه  یی بدون اعتقاد و باور  به  معنویت ، خودش را  "  کامل  " ،  احساس ننموده است ! .
  
 ان گاه  که انسان ی ؛  سنگ را  ، مهره را ، و یا  " چیزی "  را در تخیل خویش به اندرون  تاریکی غار  ، رسم نموده  و بعد آن  ها را صادقانه ،  به پرستش و نیایش  میگیرند !  آیا این  آغاز رجوع انسان  اولیه به  طرف  خداوندگار   ، که  همانا پیدایش  مذاهب و ایدیالوژی مذهبی   میباشد نیست ؟؟!
آیا این خود حکایت گر  نیاز انسان  به  ( ایمان) به خداوند نه میباشد ؟؟!

رجوع انسان  اولیه را  به شکار نمودن  اگر ان را نیاز و  ضرورت  به غذا و زنده بودن و تداوم  بقا نام ، بگذاریم  آیا رجوع همین انسان را  به سوی  تو تم  ایزم  و  پرستش سنگ و سنگ مهر  ها ، چی میتوان  نامید ؟؟!

انسان هموار ه در طول حیات خویش  حضور مطلق خداوند گار را  در حیات خویش احساس می نموده است !
 حضور نیروی قدرت مند  و  سازنده و حیات آفرین .
گاهی این نیرو را  در دل اتش که منبع گرما ، روشنایی و حیات بوده است  احساس نموده و به نظاره نشسته است  و گاهی در افتاب و مهتاب  و......  و در نهایت  ظهور درخشنده  و نجات  بخش  ادیان توحیدی .

 ساختار موجودیت  انسان کامل عبارت از روح ، روان  و جسم وی میباشد !
 اگر جسم وی ، برای زنده بودن و تداوم بقا ، وی را به طرف شکار سوق میدهد ! 
 آیا این روح وی نیست که ، وی را  به  طرف  صعود و نزدیک شدن به  اصالت وی   که ، همانا   عالم ما و را   و ملکوت اعلی و  نیایش میباشد  ، سوق میدهد؟!
  زیرا  انسان درک نموده است   که ،  بودن وی را   تنها و تنها ، شکار کردن و خوردن  نمیتواند  تکمیل بنماید ! 

 انسان پا به پای تاریخ به رشد دست یازیده است  و ، تمدن ها  آفریده است .  که ، مذاهب و ادیان  در ایجاد و پیدایش تمدن ها ، جایگاه  ویژه و ممتازی را به خود اختصاص میدهد !
مذاهب و ادیان   در تاریخ  بشر ، گهواره تمدن بوده است !
هر گاه  ادیان در مسیر  تعقل ، اندیشه  و تفکر   گام برداشته است ، بدون شک  سعادت  و تعالی آدمیت را  به ارمغان آورده است !
  به و ی آرامش  و اطمینان  ( ایمان ) بخشیده است  و  در سخت  ترین  شرایط اعمار و ساختن ها  به گونه اعجاز آمیز ی    پشتوانه و کمک کننده معنوی بشر بوده است . 

و هر گاه  این پدیده  (مذهب )   همچون پدیده های دیگر علمی ،  اسیر  دست  استبداد بوده ، آنگاه  به گونه یی  پدیده ارتجاعی  ( ایستا و تخریب کننده ) به  درون جامعه  ابراز موجودیت نموده ،  و به گونه یی و  سیله  برای   استحمار خلق ، در دستان  حیله گر  و فتنه انگیز  ارتجاع ، عرض وجود نموده است !
 
  اگر ویرانی  ، تحجر و استبداد  یک روی سکه  ادیان و مذاهب بوده است . ایجاد   تمدن و اصالت بخشیدن به انسان  روی دیگر این سکه، میباشد !  و این بر انسان  و هوش ، عقل و منطق وی است که به چکونه از  عقیده و ایدیالوژی در امورات حیات و زنده گی  اش بهره میبرند !
 در عقاید و ایدیالوژی های  سخت  رایج  جهانی  که،  معتقد به  عدم  موجودیت نیروی ما و را بشر (خدا )  میباشند ؛ این ایدیالوژی  ها  تقریبا همگی ، روی یک موضوع خیلی حساس و مهم ،  اتفاق  نظر دارند ؛ و آن عبارت است  از موجودیت  قدرت   مافوق تصور و اعجاز آمیز  ، در وجود انسان  . 
 در حالیکه در فلسفه ادیان  ، انسان را به عنوان  روح خداوند و  خلیفه خداوند ، بر روی  زمین  به معرفی میگیرند .
این  که مکاتب   ماتریالیستی انسان را  صاحب  قدرت و اندیشه  اعجاز مطلق  میداند  و این  اعجاز بدون شک  در روح و روان وی نهفته است  ، چون بعد از مرگ ، انسان بدون روح ؛  صاحب اراده  و قدرت ی نه میباشد!
 
و ادیان ، اصالت  انسان را عبارت  از؛ "  روح خداوند "  ی  در وجود وی ، به معرفی میگیرد .  یعنی  روح  آدمی  ؛ بر گرفته شده از روح خداوند .  آیا در اصل اگر به عمق  این دو  مسئله  وارد  بگردیم . آیا ، این دو موضوع و نظریه  درنهایت همدیگر ر به ا تایید نه گرفته  اند  ؟!! 
 مکاتب فلسفی  مادی  معتقد به  اصالت انسان میباشد !  این یعنی همه چیز در ید قدرت انسان !
  و مشخص امد که قدرت آدمیت  همانا تفکر و اندیشه وی میباشد  و اندیشه و تفکر  یعنی روح ادمی .

 
دریک  مقطع از تاریخ ، جامعه و انسان ها ی آن   دست خوش التهابات ی بوده اند  . که ، در نتیجه  انسان های این جوامع در برابر موجودیت  خداوند  سخت به عصیان برخواسته اند .  اما همین که  سیر تعقل گرایی  در این جوامع  دوبار نضج و ریشه گرفته است ، انسان های ان همواره  تشنه  حضور مطلق خداوند  بر روح و روان خویش ، بوده اند .

اصالت و جوهر وجود ی  انسان ، روح وی است . و روح بزرگ و متعالی است که به انسان  قابلیت های را   تا به سر حد  اعجاز،  اعطا مینماید  و همین  اعجاز آیا از قدرت اکسیر ی  و مافوق  طبیعی  که همان اندیشه و تفکر آدمی   میباشد ؛ سر چشمه نه میگیرد   ؟! .
 و این  تفکر، همواره  در پی کشف و شناخت بهتر و عالی تر خداوند ، در طول تاریخ و حیات  بشریت نه  بوده است ؟! 
چرا انسان در سن کهولت  بیشتر  تشنه حضور مطلق خداوند است ؟!.
 
مگر نه این است  که ، انسان  ها با  گام بر داشتن بیشتر  در مسیر حیات ، بیشتر   تفکر نمودن ، را  می اموزند  و از همین زاویه میباشد که  حضور و موجودیت خداوند را  بر روح و روان شان  احساس مینمایند ! 

انسان عاصی ، در برابر  خالق !        

در  گذر زمان  بوده اند  تعدادی بیشماری از  انسان ها ی که ، در برابر  موجودیت و  حضور مطلق خداوند به  قیام بر خاسته  و  منکر  موجودیت آن گردیده اند !
بر اساس  اصول و قوانین خلقت  ، این حق مسلم  انسان ها بوده است   که ، به چگونه به انتخاب بنشینند !
 
ما اگر از  زاویه  فلسفه طبیعی (ما دی )  ،خلقت را  به مشاهده بنشینیم  ! و یا از  زاویه  فلاسفه ادیان ، حق آزادی انتخاب  همواره برای  آدمیت ، در هر دو حالت  محفوظ نگه داشته شده است  .

اما این عصیان و انکار هیچ گاهی به ابدیت تاریخ  نه پیوسته  است ! و هم چنان در سخت ترین شرایط های اختناق و دیکتاتوری ؛ عمومیت اجتماعی را به خود  اختصاص نه داده  است !

 پروسه قهر ، عصیان و انکار  خداوندگار   ،  توسط  آدمیت را میتوان ؛  به قهر و  عصیان فرزندی ،  در برابر  والدین اش  را به  تشابه گرفت ! که این قهر و  عصیان به غیر منبع لجاجت و  خود خواهی  و یا سو تفاهم  ،  منبع دیگری را برایش نه میتوان به جستجو نشست  و هر گاه این  انسان  لجوج  به تعقل و اندیشه  رجوع نموده است  ! آنگاه به اصالت خویش باز گشته است .!
انسان  بدون  اعتقاد به  موجودیت خداوندگار ، انسان کامل  و  مطمئنی نبوده است !
وی  را ،  همواره به درون  ضمیر   ، تفکر   و اندیشه  اش  احساس  غربت  و تنهایی  رنج اش داده است . 
کتله های عظیمی از جوامع بشری  در مقاطع مختلفی از تاریخ  عقیده و باور    بی خدا یی را، به  "  تجربه  " گرفته اند !
اما در این کوره راه  "  کژ  "  و بیراهه دیری  ره  نه پیموده اند !
به   مجرد پاک شدن گرد و غبار  های  الوده و مغرض ، توده های میلیونی این جوامع  شوق مندانه تر از گذشته  ، درپی  شناخت  حقیقت مطلق ( روح  خداوندی) عاشقانه  با پای فرق دویده اند . 

مذهب  و استبداد  مذهبی  ( ارتجاع ) !        

هر مکتب ، عقیده  و یا  ایدیالوژی ؛  اگر  از مسیر و  شاهراه  تفکر و خرد گرایی ( بالنده گی  و پوینده گی ) منحرف گردیده  و به اسارت  طیف از انسان ها فرصت طلب ، به خصوص حاکمیت ها ی  دیکتاتور و تمامیت خواه  توجیه و غصب گردیده اند  ، این عقاید و ایدیالوژی ها  ، " فاجعه "   آفریده اند . فجایع سخت عظیم و جبران ناشدنی .  

تجارب تاریخ  ، به ما نشان میدهد  که  نی مکاتب  و عقاید  ماتریالیستی  از این قاعده مستثنی  بوده اند   و نی هم  عقاید  و ایدیالوژی های  ایدیالیستی !
اگر امروز  ، در سرزمین ی  بنام  افغانستان  مذهب و ایدیالوژی  ارتجاعی آدمیت را  به زانو در آورده است و  در سطح جهانی برای پیروان این مکتب مایه خفت و ننگ گردیده است غ مکاتب و عقاید های دیگر نیز در مقاطعی خشن تر و بی رحمانه تر  ، عمل نموده اند . مکتب کمونیزم برای نزدیک به یک قرن  برای  آدمیت جز زندان  بنام دولت و حکومت نبوده است  و....
از خداوند  آرزومند ام تا توفیق تحریر  ادامه  این بحث  را  ، به من عنایت کند !

"

ارسال شده در مورخه : شنبه، 23 عقرب (آبان)، 1388 توسط moje-sevom
 
 

پیوندهای مرتبط

· مطالب بیشتر در مورد
· سایر مطالب نوشته شده توسط moje-sevom


پربازدیدترین مطلب در زمینه :
پایان اولین دوره وبلاک نویسی رایگان

امتیاز دهی به مطلب

امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

انتخاب ها


 اين نوشته را چاپ کنيد اين نوشته را چاپ کنيد

نام: | کاربر جدید |

موضوع:
 
نظرات:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : cat37joj
تايپ کد امنيتي :

لطفآ کد امنيتي را در بالا داخل فيلد وارد نماييد


[ بازگشت ]

سایت بند امیر تمام حقوق مربوط و متعلق به این سایت را برای خود محفوظ میدارد، ضمنآ مسئولیت محتوای مطالب به عهده نویسندگان ان میباشد.


Bandamir.com- Based on PHP-Nuke CMS - Designed and Developed by Faiz Haidari