جا غوری درد نهفته من !
مهمان می نویسد "بنام خداوند
جا غوری درد نهفته من ! نویسنده : م . میثم . لو مانی !
جا غوری ! آیا باید مرثیه یی در رثای درد ، اندوه و قامت خمیده ات به سرودن گرفت ؟ ! آیا فاتحه یی در گذر تاریخ و در چهار سوی زمان بر نعش پدری که در گذشته های نی چندان دور از اقتدار و ابهتی در میان از خودی و بیگانه ها بر خور دار بوده است ، باید خواند ؟!
آیا گیلمی باید گسترانید و به عزا عزیزی باید نشست ؟ !
جا غوری ، درد نهفته من ! سر زمین نیاکان ام ، ای بلند ای سپید پوش قاده ، ای رود خروشان ارغنداب !
ایچه ، بابه ،ایزدری ، باغچوری ، گری و ... میدانیم که در آن وحشت آباد ، در آن هنگامه یی که شلاق استبداد بر گرده فرزندان این سرزمین بیداد مینمود و شمشیر جهاد امیر و امیرالمومنین ها ( عبدالرحمن جابر) انسان و انسانیت را به سلاخی گرفته و ناموس مسلمین را ، تاراج می نمودند ، آنگاه بودند فرزندانی که ترا و دامانت را به قیمت جان به محافظت گرفتند . و ... این است که امروز جا غوری وجود دارد و جا غوری هست ! با عزت و سربلند و پر غرور و ...
جا غوری ! نسل کنونی از فرزندانت چه میکنند ؟! آیا ترا در کفن ذلت پیچانیده و در تابوت حقارت به دفن خواهند گرفت ! آیا ترا در بازار فریب و ریا و نیرنگ سیاست های هزار، هزار رنگ فریب ، به اذا چرب لقمه یی ناچیز به حراج خواهند گذاشت ! آیا ترا همچون نا خلف فرزندانی در روسپی خانه های مکار ه سیاست های دروغ کارا نه ، در کام خو کان شهوت به پیشکش خواهند گرفت !؟ و... و یا این که اقتدار و عزت دوباره یی ، احیا خواهند کرد ! و سرو دنی !!
آری سرو دنی
سرو دنی باید آغازیدن گرفت و در بستر تاریخ و در شاهراه تکامل آن سوار بر توسن تاریخ در مسیر اقتدار و عزت باید تاختن گرفت ؛ که ، در غیر ان باژ گونه هستیم ، که در غیر آن لاش هستیم متعفن و مرده و دیگران ، توسن سر کش غرور و جهالت خویش را بر اجساد و نعش های مان خواهند تاخت .
جا غوری سرزمینم ! من و تو حادثه چهل دختران را خوب به یاد داریم .
و همچنان حادثه دردناک هزاران اسیر زن جوان تا قیامت خداوندی از ذهنت زدوده نخواهد گردید ! که تو مادری و چگونه میتواند مادری اسارت جگر گوشه هایش را به فراموشی بگیرد .
ما را کشتند ، به اسارت گرفتند ، و زن و مرد گوسفندوار در چهار سو های شهر، در میان ازدحام مردم نماز خوان و متد ین به حراج گذاشتند !
کردند هر آن چه که یزید نتوانست ان را به انجام برساند ! و ...
و بدین گونه ما به تقلیل رفته ایم ... تعدادی کشته شدیم ، تعدادی رخت مهاجرت برتن نموده و راهی دیار های دور و درازی گردیدیم
و تعداد اندکی که مانده اند یا از جبر و یا از رغبت ، ! چه سخت سست بنیاد ، در مقابل این طوفان سوزنده .
آن های که در همسایه گی جا غوری بوده و هستند از گذشته این سرزمین خوب به یاد دارند . طالبان با آن همه سفاکی و جنایت ترجیح دادند تا با جا غوری از در صلح و مذاکره وارد شوند ! چون رهبران محلی طالبان در گذشته ها در میدان نبرد با مردم جا غوری بار ها دست و پنجه نرم کرده بودند . و همین نکته کوچک درسی است بزرگ برای روشنفکران ما .
اما امروز جا غوری برهوتی است در سکوت ! در معاد لات کنونی هیچ گونه حرفی برای گفتن ندارد !
جا غوری " گنگ است " !" مبهم است " و" سر بزیر !
جا غوری با ان استعداد خدا دادی که دارد میتوانست همچون دینامیک تحرک نی تنها در مناطق هزاره جات ، بلکه در سطح کشور عمل بنماید . اما ، آشفته گی بازار ما را از درون پوسانیده است !!
جا غوری نی در ساحات کشوری ، نی در امورات لشکری و نی هم در سیاست و فرهنگ ان چنان که شایسته ان است از خود تبارز نشان نداده است و این بسی جای درد و تاسف می باشد .
امید آن ها یی که امروز دستار و چپن رهبری در میان مردم حمل مینمایند ، بر وجدان خویش مراجعه نموده و متوجه مسئولیت های سخت خطیر و حساس کنونی بگردند !
روحانیت مان ، ان ها یی که به اصالت انسان باور مند اند ، ان ها یی که درد علی گونه به اندرون سینه دارند و تشخیص علی گونه و عشق علی گونه ، باید بگذارند تا استعداد ها به ثمر بنشیند .
اسلام تنها بعد عبادت نیست که اگر چنین میبود ، حادثه خوارج به وجود نمی آمد و ...
و روشنفکران ما !؟؟ وای اگر تعصب ، خود خواهی و منافع های زود گذر و احمقانه ما را به خود مشغول و مصروف بدارد ، که در آن صورت حق مان است تا در مقاطع مختلف همچون شبدر توسط داس ارتجاع به درو گرفته شویم .
و در پایان : این که از جا غوری نوشته ام ، این نی بدان جهت که در یک منطقه کوچک، اما بزرگ خود را محبوس نموده و به اصطلاح منطقه گرا هستم ! به خداوند چنین نیست ! افغانستان را همچون تنم دوست میدارم و جا غوری در این تن قلبی بیش نمی باشد . میر احمد (میثم) لو مانی مینسک بلا روس !. "
ارسال شده در مورخه : شنبه، 12 ثور (اردیبهشت)، 1388 توسط moje-sevom |