هر چند گزارشها و تحلیل ها پیرامون گسترش نا امنی در کشور سرلوحه تمامی رسانه های صوتی ، تصویری و چاپی کشور قرار دارد ؛ اما به دلیل اهمیت موضوع و نقش تعیین کننده آن در زندگی فردی و جمعی هم چنان بایستی مورد توجه قرار گرفته و بیش از این ریشه یابی و چاره جویی گردد. در طی هفته گذشته باز هم در گوشه و کنار کشور، در پایتخت و ولایات ، در شهرهای بزرگ و ولسوالی ها شاهد ماجراجویی و دهشت افگنی دشمنان صلح و امنیت افغانستان بوده ایم. تعدادی از هموطنان ما بوسیله تروریستان بر اثر انفجار مین های کار گزاری شده و حملات انتحاری جان خود را از دست دادند ، عده ای دیگر مورد تعرض و بی حرمتی قرار گرفته اند ، برخی دیگر توسط آدم ربایان مورد ربایش و اختطاف واقع شده و یا مورد تهدید و ارعاب قرار گرفته اند. در مجموع هیچ یک از عرصه های جامعه و کشور احساس امنیت نمی نمایند. فعالان سیاسی مورد تهدید و ارعاب قرار میگیرند ، سرمایه گذاران اقتصادی آماج حمله دزدان قرار می گیرند . حکومت هیچگونه طرح و توان حفاظت از آنان را ندارد. پریشانی و از هم گسیختگی و لجام گسیختگی در عرصه فرهنگی جامعه هم چنان موج می زند.
آینده کشور در امواج تیره و تار این نابسامانی ها و پریشانی ها هم چنان تار و تاریکتر دیده می شود. برای درک بیشتر موضوع خوب است به برخی موارد عینی مراجعه گردد. قتل یک مقام دولتی رئیس ملکیت های وزارت مالیه در کابل در خانه اش ، سربریده شدن دوتن از افراد عادی در ولایت پکتیکا ( شهرک خوشمند )، عملیات انتحاری در مسجدی در ولایت پکتیکا ( شهرک ارگون ) ، تداوم اعتصابات و اعتراضات در زندان پلچرخی کابل ، کشته شدن یک قوماندان امنیه به همراه سه پولیس در ولایت غزنی ( ولسوالی زنه خان ) ، افزایش تجاوز های جنسی در افغانستان ،غارت صدها هزار افغانی از مالیه دولت ، فرار و احتمال اخذ پناهندگی دو تن از نمایندگان مجلس شورای ملی در ایتالیا، اتهام بستن به بعضی از نمایندگان مجلس در همدستی با باند های قاچاق مواد مخدر و تروریست ها از سوی ریاست امنیت ملی و.... هریک از موضوعات یاد شده که چکیده بسیار ناچیز از وقایع روزمره کشور در هفته گذشته می باشد می تواند روایت مفصلی از پریشانی و ازهم گسیختگی اجتماعی و عدم ثبات و امنیت و ناتوانی حکومت را روایت نماید. به راستی مسئول این وضع چه کسی است ؟ چرا اقدام جدی برای تامین ثبات و امنیت صورت نمی گیرد؟ مردم ما تا چه وقت بایستی رنج نا امنی و پریشانی ها را تحمل نمایند؟ آثار و تبعات این پریشانی ها و نا امنی جز نا امیدی مردم از حکومت چیزی دیگری می تواند باشد؟
حقیقت روشن اینست که مردم ما تنها از گسترش نا امنی و افزایش فعالیت تروریستان و دزدان نگران و پریشان نمی باشند؛ آن چیزی که مردم را از وضعیت کنونی و آینده مملکت به مرز ناامیدی مطلق می کشاند بی تفاوتی و بی توجهی مقامات نسبت به موضوع امنیت می باشد. مقامات عالیه یا اصلا بفکر پایان بخشیدن به وضعیت تاسفبار جاری نمی باشند ، یا اینکه سعی دارند با فرافگنی و متهم ساختن یکدیگر مسئولیت را از دوش خود رفع سازند. غافل از اینکه در نهایت همه این ضعف ها به نظام و حکومت بر میگردد. حکومتی که هر یک از نهاد ها و افراد یاد شده جزء آن محسوب می گردند.
به نظرمی رسد که کنترل وضعیت جاری بطور کامل از دست حکومت خارج گردیده است. در شرایط کنونی مقامات تلاش مایوسانه بخرج میدهند تا چگونه مقام و چوکی خودشان را در برابر تهدید های موجود حفظ نمایند. به همین دلیل برای تامین امنیت کشورهیچ طرح و برنامه ای کلان ، دقیق و جدی روی دست ندارند. وزارت های دفاع ، داخله و ریاست امنیت ملی هرکدام فقط به مرض وقت کشی دچار گشته اند. آیا این اظهار نظراخیر رئیس مجلس نمایندگان که گفته بود ما ممکن است از سوی محافظین خویش مورد تهدید قرار گیریم در حقیقت برای یک حکومت و نهاد های امنیتی جای شرم و خجالت نمی تواند باشد که با حضور قوای بین المللی هنوز به این درجه از اعتبار و توانایی دست نیافته اند که جان وکیلان خود را از حملات مخالفین محافظت نمایند. البته برخی صاحب نظران بر این باور اندکه این نگرانی از کاخ ریاست جمهوری برای تحت فشار گذاشتن نمایندگان حوالت گردیده است. اگر چنین چیزی واقعیت داشته باشد باید مصیبت فاجعه بارتر خواهد بود و فاتحه این کشور و حکومت را برای همیشه خواند. زیرا حکومتی که بخواهداز طریق ارعاب و ایجاد فضای نا امنی آن هم نسبت به اعضا و اجزای خود پایه ها و سلطه های خود راتحکیم بخشد چگونه می تواند برای جامعه و کشور مصدر خدمت واقع گردد. چنین نکته هایی است که مردم را از ناامنی ها و عملکرد حکومت ناامید ساخته است.
ارسال شده در مورخه : شنبه، 19 اسد (مرداد)، 1387 توسط
akhlaqi