بنام خدا
خالق ، اسطوره یی از تبار مظلومان !
قسمت دوم . نویسنده : میر احمد لو مانی !
شهید عبدالخالق بدون شک یک شخصیت ملی کشور میباشد !
وی در بیداد گه استبداد ، در ان هنگامه یی که همه چیز بر محور قومیت و طایفه گرایی می چرخیده است ، شهید عبدالخالق در یک اقدام جسورانه و میهنی ، استبداد و قلب فتنه و خیانت را هدف تیر نفرت قرار داده و به قیمت جان به داد خواهی از نهضت مشروطیت دوم بر میخیزد .
و بدون شک خالق روشنفکری بوده است صادق ، درد آشنا ، میهن پرست و مردم دوست ! وی تحلیل واقع بینا نه یی از اوضاع و احوال جاری در ان روز از مملکت داشته است ! و همین موضوع روحیه حساس ، پرشور ، انقلابی و مملو از عشق وی را متحول می سازد و این تحول تا بدان عظمت که ، در قبال خیانت به مشروطیت دوم ، در داد گاه تاریخی ضمیر و وجدان وی ، نادر محکوم به اعدام میگردد!
آری چنین اقدام جسورانه یی در تاریخ کشور ما بی همتا و بی نظیر میباشد !
در پس این اقدام جسورانه و انقلابی ، دو موضوع هویدا است ! جوان بودن و متعهد و انقلابی بودن خالق و همین دو موضوع حکم چنان جان بازا نه و انقلابی را، از جانب وی به اجرا میگزارد !.
شناخت شخصیت شهید عبدالخالق بدون شناخت از تاریخ عصر و زمان وی ، کاریست ناقص و نا تکمیل ! که ،عصر،محیط و زمان در جهت شکل گیری شخصیت ، و رشد و پرورش ان رول اساسی و تعیین کننده یی را ایفا می نماید !.
زمان و محیط شخصیت را میسازد و شخص و شخصیت ها است که به تاریخ سمت و سو داده و به آن استقامت می بخشند .
انسان و زمان و زمان و انسان ، در بستر تاریخ باهم بوده اند و این هر دو یعنی ایجاد تاریخ و.....و تاریخ خود همان شیار ی است که ، رفتگان با عبور در مسیر زمان ان را همچون رد پا یی از خود به یاد گار گذاشته اند !
و این بر رشد و پختگی سیاسی ادامه دهنده گان و نسل های اتی است که ، بر این شیار و رد پا به کدام ارزش و بها می نگرند .
ملت ها ، در محدوده جغرافیا یی خویش اسطوره های دارند ! که این اسطوره ها نماد فرهنگ ، و رشد آگاهی سیاسی و... ان ها را حاکی میباشد !.
و سرزمین افغانستان از کمبود چنین موضوع سخت در رنج است ! در حالیکه این خطه در مقاطعی از تاریخ راد مردانی را به دامانش پرورانیده است ! امید پرده های تعصب و تنگ نظری های قبیله یی در افتد و حقایق آشکار گردد. انگاه مطمئنم که ما بعنوان ملت عظیم و قدرت مندی در جهان به ظهور خواهیم نشست !.
زنده گی کوتاه اما افتخار آمیز شهید عبدالخالق را میتوان به سه بخش قسمت نمود !
!- تولد وی!
2- شکل گیری شخصیت وی.!
3- اقدام جسورانه و شهادت !.
1 – تولد !
مهاجرت ، آواره گی ، نبودن حداقل امکانات تحقیق و مطالعه و سرگردانی بیش از حد ؛ به دنبال لقمه یی نان ، مرا فوق العاده محدود و از لحاظ فرهنگی دچار فقر نموده است ! و از همین سبب است که نبشته هایم از غنامندی لازم بر خور دار نمی باشد ! اما فقر و مشکلات ناشی از آن هیچ گاهی نتوانسته است که شعله های عشق به توده ، به آزادی و عدالت را در وجود ام به نابودی بکشاند ! و از همین جا است که مینویسم ! گر چند گنگ ، غیر فنی و نا زیبا ؛ اما حقیقت ! حقیقت تلخ ، تلخ تر از جام شوکران ! همین که مینویسم، زنده هستم و از زنده گی همین سهم مرا کفایت مینماید .
نوشتن راجع به شخصیت همچون خالق شهید کار اکادمیک میخواهد و امید تا محققین و اندیشمندان این دین و وجیبه میهنی را ان طور که شایسته این راد مرد میباشد انجام داده و به ثمر برسانند ! و این کمترین نیز به نوبه خویش میخواهم ادا دینی نموده باشم ، گر چند کوچک !
تولد شهید عبدالخالق با بیداد و ویران گری های امیر عبدالرحمن خان همرا و همزمان بوده است !
حاکمیت استبدادی و خود کا مه امیر عبدالرحمن خان با کمک و همیاری دولت ها ی استعماری انگلیس و امپراتوری تزار ی روسیه ، در افغانستان به قدرت رسیده است !
با مقداری درنگ و توجه در چگونه گی مهاجرت های وی در خارج از افغانستان و چگونه گی به قدرت رسیدن وی این موضوع خیلی ها به ساده گی مشخص و هویدا میگردد !
دولت استعماری انگلیس که در اوج اقتدار و عظمت خویش به سر می برده و شبه قاره هند را نیز جز قلمرو امپراتوری خود کرده بوده است ؛ در تبانی آشکار و پنهان با امپراتوری تزار ی روسیه که وی نیز بخش های اعظم ی از سرزمین ها ی خراسان بزرگ را در اشغال خویش در آورده بوده است ، بعد از جا به جایی مهره های متعدد ، در نهایت به حاکمیت امیر عبدالرحمن خان در افغانستان به توافق میرسند !
برای همگان مشخص است که در صورت موجود بودن حاکمیت قدرتمند و مردمی در خراسان نه روس میتوانست قسمت های از این سرزمین را به اشغال در بیاورد و نه هم انگلیس به ساده گی می توانست به حاکمیت خویش در هند ادامه بدهد ! هند که قرنها در ان فرزندان غیور خراسان به حاکمیت پرداخته بودند !
سرزمین خراسان در صده های اخیر از سه جانب مورد تحدید ، تجزیه و تضعیف قرار گرفته بوده است !
یک: استعمار نوپا بریتانیا کبیر !
دوم : امپراتوری تزار ی روسیه !
سوم :دستگاه خلافت و امارت اعراب !
بهای حاکمیت بر کابل ، از هم پاشی بنیاد ، شالوده و تهداب خراسان بزرگ بوده است ! و امیر عبدالرحمن خان در این امر بینهایت موفق بوده است !
تاریخ خود گواه این مدعا میباشد ! اگر عینک تعصب ، خود خواهی ، خود بزرگ بینی و جهالت را از چشم بر داریم به ساده گی واقعیت ها نمایان میگردد !
امیر عبدالرحمن خان به اضافه قتل عام ها ، به اسارت گرفتن ها و به حراج گذاشتن ها ی حیات و ناموس ساکنان اصلی این مرز و بوم ، تخم کینه ، نفاق و از هم پاشیده گی ملی را پاشیده است که پاک کردن و زدودن ان از دامان میهن همت ، عقل ، شعور و شرف خدا گونه میخواهد !
خراسان از اوان موجودیت خویش در صده ها و هزاره ها همواره به عنوان قدرت بزرگ در منطقه و گاهی در جهان مطرح بوده است !
اساس و هسته ایجاد و تشکیل حاکمیت های بزرگ و قدرت مند خراسان زمین اقوام ترک و تاجیک بوده اند !
چندی قبل بحث های راجع به اصالت غوری ها در سایت ها مطرح گردیده بود 1 موضوع برایم جالب گردید ! از مکان خیر اندیشی کتاب طبقات ناصری ( شرح حاکمیت غوری ها ) بدست ام رسید ، با ولع تمام ویرا خوندم ، ان چه دست گیرم گردید ، هم آمیخته گی کامل اقوام ترک و تاجیک بدان پیمانه است که تشخیص اصالت ها را فوق العاده مشکل میسازد و این یعنی ملت و این یعنی افتخار ،سربلندی و عزت و درس بزرگ از تاریخ برای ما نسل کنونی !
....و امیر عبدالرحمن خان و نواده انها و تداوم دهنده گان راه وی با این کشور و مملکت به دستور اجانب و بیگانه چه ها کردند ؟؟؟؟
تخم کینه و نفرت ملی را که امیر عبدالرحمن خان در سینه ها کاشته است ، شیار و زخم است خون چکان در سینه میهن مان ! داغ افتراقی است که ، سرزمین ، میهن و توده های میلیونی این سرزمین را به زانو در آورده است !
چگونه در یک کشور و مملکت میتواند رشد ، تعالی و تکامل وجود داشته باشد ، که، اگر در میان مردم آن کینه ، دشمنی و بغاوت تبدیل به یک اصل و فرهنگ گردیده باشد !
اگر در جریان و سیستم چگونگی حاکمیت ها در یکی دو صده اخیر دقت و توجه صورت گیرد به ساده گی در میا بیم
که ، حاکمیت ها ی مذکور هیچ گاه در جهت اقتدار و عزت ملی این سرزمین اندیشه یی در سر نداشته اند ! بلکه ، حاکمیت های مذکور مملو است از خباثت ، ترفند های قبیله یی و زدو بند های وطن فرو شانه !
تاریخ هرچه بوده است درد مند بوده است و فریب کار ا نه !
اما درد مندانه تر از ان این که ، توده های مان هرگز از ان نیاموخته اند ! نی " افغان " نی "تاجیک نی " ازبک " نی "هزاره و..... و ادامه دارد