بنام خداوند !
خالق ، اسطوره یی از تبار مظلومان !
نویسنده : م. میثم .لو مانی!
مدت ها است که، میخواهم راجع به عبدالخالق شهید ، این طلیعه دار مبارزه ، شهامت و شهادت چیزی بنویسم ! هر چند کوچک ، کم محتوا و نا قابل !
اما مملو از عشق ، اخلاص و ارادت !
عشق ، اخلاص ، ارادت و احترام بدان جهت که ، وی در ظلمانی ترین و فریب کار ا نه ترین ایام استبداد ، در زادگاه من ، تهور و شهامت یک انقلابی ، وطن پرست و روشنفکر آزاد اندیش را در تاریخ استبداد زده این مرز و بوم ، به عنوان یک شهید ، یک شاهد همیشه زنده ، یک معلم و آموزگار ، یک حقیقت و فریاد مظلومیت و عدالت خواهی ، در چهارسو تاریخ سرزمین من ، به قامت ابدیت ، به درخشیدن میگیرد !. و چه شاهدانه و مظلومانه !
خالق ، قهرمان اسطوره ایست ، در قلب تاریخ ! پاک مرد یست ، راد مرد یست در ضمیر و وجدان فرزندان میهن !
و مسلما ان های که ، شرف ،شعور و شهامت شان را در فاضلاب قبیله ،طایفه و خاندان به دفن گرفته اند ، این سخنانم برای شان گنگ ، نا مفهوم و درد آلود خواهد بود .
آری ! خالق معلم و مربی است که، به اندرون بیداد گه استبداد ، در زمان حیات و شهادت ، اسیر بیداد و جفا بوده است !
تاریخ ما کمترین تقدیر ی از وی به عمل آورده است !
آری چگونه میشود که، در ظلمانی ترین ایام استبداد و جهالت ، اصل را از بدل ، و ناب را از گندیده گی و پوسیده گی و فرشته را از دد و دیو به تشخیص گرفت و... که ، زمان سخت ظلمانی و تاریک میباشد . قافله باژ گون است و ... غوغا و غوغا سالاری بر بلند ا ی هفت اقلیم خداوندی !
....و خالق را قصاب وا ر ، در چهارسو ی پر ازدحام شهر به سلاخی گرفتند !
خیل بزرگ از جمعیت ، گوسفند وا ر به دور وی حلقه زدند و گرگانی وی را به دریدن گرفتند ! که ، دستور و خاستگاه کفتار چنین بوده است !.
کسی ناکس از کاسه سر وی چشمش را از حدقه بدر میآورد و کس و کسان دیگر ی ، اعضای بدن وی را زنده ،زنده به قطع کردن میگیرند! که ، وی قلب و مغز و حیات استبداد را به اتش کشیده بوده است ، که ، وی به عنوان فرزندی از تبار برده گان و هابیلیان در برابر نا مردمی و نامردی های تاریخ به عصیان بر خواسته بوده است و سینه خویش را به پهنه وسعت زمین و زمان و آسمان خداوندی سپر میهن ، آزادی و مظلومان میهن کرده بوده است .
آری چنین کردند روبهان کفتار صفت ، فرزندان جهالت و استبداد ، با آزاده مردی که ، در دامان نهضت مشروطیت دوم ، رشد و پرورش یافته بوده است !
این که تاریخ به طور صادقانه و آنطور ی که شایسته وی میباشد ، در قبال عظمت و بزرگی خالق، زبون ، حقیر و کنگ بوده است ، این نشان گر کوچکی عظمت این شخصیت تاریخی و قهرمان ملی نمیباشد بلکه علت ، حاکمیت فرهنگ پوسیده و حقیقت سوز بر جامعه مان میباشد !
جامعه ما بر اثر جفا و خیانت استبداد و ارتجاع هنوز به آن پختگی سیاسی نایل نگردیده اند تا ،ارزش شخصیت ها یی همچون خالق شهید را کاملا باز خوانی نموده و درک نمایند ! ما غرق در میان فرهنگ خشن قبیله و طایفه بوده ایم و اسیر اوهام و خرافات و پیامد ان ترور و تریاک و قاچاق و چپاول و غارت و قتل عام ملی و.... و در چنین آشفته بازار قهرمان های از تیپ خودش و......
تهور ، جسارت و شجاعت خالق در تاریخ کشور ما منحصر به فرد بوده است !
و مادران ما ، در تاریخ کشور ما چنین فرزندانی را به ندرت به زایش گرفته اند ! و اگر به اغوا نرفته باشم در چگونه گی انتخاب عمل در اجرای مبارزه با استبداد ، و اعدام انقلابی چنین جسورانه ، در تاریخ سیاسی کشور ما وی بی همتا ، بی رقیب و یکه تاز میدان مبارزه میباشد
در فردای بیداری ، ان گاه که خورشید حقیقت بر فراز بام میهن به درخشیدن گیرد ، ان گاه که توده های مان به پختگی سیاسی لازم نایل گردند، ان گاه که وحدت ملی طلیعه دار درفش اتحاد و همبستگی در میان مردم ما گردد ، مطمئنم که ، ان گاه تندیس شهید عبدالخالق هزاره در میا دین شهر قد بر خواهد افراخت .
و آینده گان که ، " غرور " ،تعصب " و جهالت " کور شان نکرده اند ، در مقابل این تندیس به احترام خواهند ایستاد .
آری باید چنین باشد !! ور نی حرف از آزادی و آزاد اندیشی تزویر و فریب بیش نخواهد بود
عمل کرد هدف مند ، مترقی و عادلانه تاریخی وی بدان جهت منحصر به فرد بوده ! که ، وی در یک مقطع مشخص از تاریخ ، با یک عمل کرد تاریخی شجاعانه و آگاهانه به پیش و از حتمی مرگ گام بر میدارد !
وی عاشقی بوده است پاک باخته ! عشق به میهن ، آزادی و اصالت انسان تا بدان پیمانه در تار و پود شخصیت وی عجین گردیده بوده است که وی در این امر مقدس از حیات و جان خویش سرمایه گذاشته و از عزیز ترین کسانش نیز در این قربانگاه ، دریغ نمی ور زد ! و این است که ، باید گفت که در تاریخ سرزمین ما عمل کرد وی منحصر به فرد میباشد ! وی شهید و مبارز ی است که تاریخ استبداد زده ما در کوتاه ترین ایام وی را به فراموشی سپرده است و همین امر خود علت تداوم و بقا استبداد ، در میهن و در میان مردم ما بوده است ! چه کسی میتواند از اصالت و صداقت عمل تاریخی خالق شهید را انکار بنماید !
اگر روحیه آزادی خواهی و آزاد اندیشی خالق تداوم می یافت و وی مظلومانه به فراموش خانه تاریخ به دفن گرفته نمی شد ، بدون شک ما ملت امروز سرنوشتی به گونه دیگر ی میداشتیم .
حادثه غم انگیز و مظلومانه شهادت وی ، به مظلومیت شهدای صحرا کربلا می ماند و حتی دردناک تر و مظلومانه تر از ان ، بدان جهت که در مقابل شهادت وی سکوت خائنانه و ننگین تاریخ است و بس .
چه زیبا فرموده است معلم شهید دکتر علی شریعتی :
ان ها یی که رفته اند کار حسینی کرده اند و ان ها یی که مانده اند ، باید کار زینبی کنند ور نه یزید ی اند !.
و جامعه ما ، و تاریخ ما ، در قبال رشادت و جانبازی خالق شهید چه موقعیت و موقف را انتخاب نموده اند؟؟! .
برای روشن شدن موضوع و دانستن اهمیت عمل کرد عبدالخالق هزاره لازم میدانم تا مرور اجمالی بر تاریخ ان روز کشور مان بیندازیم .
د ر نیمه پایانی قرن 19 و آغاز قرن بیستم ، کشور های جهان سوم دستخوش تغیر و تحولات عظیم و بنیادی یی گردیده بود ه اند! این کشور ها با تجربه نمودن و پشت سر گذاشتن مدت زمان های طولانی حاکمیت های استبدادی و ارتجاعی ، روشنفکران ان ها نیل به سوی حاکمیت های دموکراتیک و مردمی را در دستور کار مبارزاتی خویش قرار داده بودند !
نیل به ایجاد حاکمیت ها ی جمهوری و سیستم شاهی مشروطه خون تازه یی در کالبد جوامع ان روز دوانیده و انگیزه ایجاد و تحقق ان جوانان پرشور ، درد مند و تحول طلب انقلابی را به مبارزه خستگی نا پذیر وا می داشته است !
مکاتب و اندیشه های انقلابی همچون روح پرشور ، همچون سیلاب توفنده بنیاد استبداد و ارتجاع را به باژگونگی گرفته بوده است !
افریقا و بخصوص شمال افریقا یعنی کشور های عربی ، شبه قاره هند ، افغانستان ،ایران و ترکیه ، امپراتوری تزار ی روسیه و ....و در اقصی نقاط جهان ، انقلابیون جان باز ا نه به مبارزه برخاسته بوده اند !
و از ان جمله در کشور و مملکت مان ! نهضت مشروطیت دوم با خرد مندی فرزندان این مرز و بوم بعد از دادن قربانی ها و در نهایت با اعدام انقلابی امیر حبیب الله در جلال آباد ، به پیروزی نایل میگردد !
آری ! با شرایط و حال و احوال جهانی ان روز و بخصوص بعد از ان همه جنایت ها باید در افغانستان تحولی به وجود میا مد ! و این است که جنبش مشروطیت دوم با تاثیر پذیری از نهضت های رهایی بخش جهانی ان روز در سال 1919 میلادی حاکمیت استبدادی – خاندانی و قبیله یی را به زباله دان تاریخ سپرده و بنیاد حاکمیت جدیدی را بر مبنای اصول و اساس دموکراسی پایه ریزی مینمایند .
جو حاکم بر اجتماع ان روز ایجاب می نموده است که روشنفکران تحول طلب شاه امان الله خان را محور قرار داده ، و ، وی را به جای پدرش امیر حبیب الله خان بر تخت سلطنت بنشانند و من فکر میکنم که این مصلحت درست نبوده است ! زیرا شکننده گی جنبش مشروطیت از همین جا آغاز میا بد .
ادامه دارد