بند امير - جا غوری درد نهفته من !


جا غوری درد نهفته من !
تاریخ : شنبه، 12 ثور (اردیبهشت)، 1388
موضوع : رويدادهاي افغانستان


بنام خداوند  

 جا غوری  درد نهفته من !   نویسنده  : م . میثم . لو مانی !

  

جا غوری !   آیا  باید  مرثیه یی  در رثای درد ، اندوه  و قامت خمیده ات به سرودن گرفت ؟ !  آیا  فاتحه یی  در گذر تاریخ  و در چهار سوی  زمان  بر نعش پدری  که در گذشته های  نی چندان دور  از اقتدار و ابهتی در میان  از خودی و بیگانه ها  بر خور دار  بوده است  ، باید خواند ؟!

آیا گیلمی باید گسترانید و به  عزا  عزیزی باید نشست  ؟ !

جا غوری ، درد نهفته من ! سر زمین نیاکان ام ، ای بلند ای سپید پوش قاده ، ای رود  خروشان  ارغنداب !

 ایچه ، بابه ،ایزدری ، باغچوری ، گری و ...  میدانیم  که در آن وحشت آباد ، در آن هنگامه یی که  شلاق استبداد  بر گرده  فرزندان  این سرزمین  بیداد مینمود  و شمشیر جهاد  امیر و امیرالمومنین ها ( عبدالرحمن جابر) انسان و  انسانیت را به سلاخی گرفته و ناموس مسلمین را ، تاراج  می نمودند  ، آنگاه  بودند فرزندانی که  ترا و دامانت را  به قیمت جان  به محافظت گرفتند . و ...  این است که امروز جا غوری  وجود دارد  و جا غوری هست  ! با عزت و سربلند و پر غرور و ...



جا غوری !     نسل  کنونی  از فرزندانت چه میکنند  ؟!  آیا ترا در  کفن ذلت پیچانیده  و در تابوت حقارت  به دفن خواهند گرفت  !   آیا ترا در بازار  فریب و ریا و نیرنگ سیاست های هزار، هزار رنگ فریب ، به اذا  چرب لقمه یی ناچیز به حراج خواهند گذاشت ! آیا  ترا همچون  نا خلف فرزندانی  در روسپی خانه های  مکار ه  سیاست  های دروغ  کارا نه ، در کام  خو کان  شهوت  به پیشکش خواهند گرفت !؟ و... و یا این که  اقتدار و عزت  دوباره یی  ، احیا  خواهند  کرد ! و سرو دنی !!

آری سرو دنی 

سرو دنی  باید  آغازیدن گرفت  و در  بستر تاریخ  و در شاهراه  تکامل آن  سوار بر توسن  تاریخ  در مسیر اقتدار  و عزت باید تاختن گرفت ؛ که ، در غیر ان  باژ گونه هستیم ، که در غیر آن  لاش هستیم  متعفن  و مرده    و دیگران ، توسن سر کش غرور  و جهالت   خویش  را  بر اجساد  و نعش های مان  خواهند تاخت .

 

جا غوری  سرزمینم  !   من و تو  حادثه چهل دختران را خوب به یاد داریم  .

و همچنان  حادثه دردناک  هزاران  اسیر  زن جوان  تا  قیامت  خداوندی   از ذهنت زدوده نخواهد  گردید ! که تو مادری  و چگونه میتواند مادری  اسارت  جگر گوشه هایش را به فراموشی بگیرد .

ما را کشتند ، به اسارت گرفتند ، و زن و مرد  گوسفندوار  در چهار سو های شهر،   در میان ازدحام  مردم نماز خوان  و متد ین  به حراج گذاشتند !

 کردند  هر آن چه که یزید نتوانست ان را به  انجام برساند  ! و ...

و بدین گونه  ما به تقلیل رفته ایم ... تعدادی کشته شدیم   ، تعدادی  رخت مهاجرت برتن نموده  و راهی دیار های دور  و درازی گردیدیم

 و تعداد  اندکی که مانده اند  یا از جبر و یا  از رغبت ، ! چه سخت سست بنیاد  ، در مقابل این  طوفان سوزنده   .

 

آن های که در همسایه گی  جا غوری بوده  و هستند  از  گذشته این سرزمین  خوب به یاد دارند .  طالبان با آن همه  سفاکی  و جنایت  ترجیح دادند تا با جا غوری از در صلح و مذاکره وارد شوند ! چون رهبران محلی طالبان  در گذشته ها  در میدان نبرد با مردم جا غوری بار ها دست و پنجه نرم کرده بودند .  و همین نکته کوچک درسی است بزرگ برای روشنفکران ما .

 

اما امروز  جا غوری  برهوتی است  در سکوت  ! در معاد لات کنونی هیچ گونه حرفی برای گفتن ندارد !

جا غوری " گنگ است "  !" مبهم است " و" سر بزیر !

جا غوری با ان استعداد  خدا دادی  که دارد  میتوانست  همچون  دینامیک تحرک نی تنها در مناطق هزاره جات ، بلکه  در سطح کشور عمل بنماید .  اما   ، آشفته گی بازار  ما را از درون پوسانیده است !!

 

جا غوری نی در  ساحات  کشوری  ، نی در امورات لشکری و نی هم  در سیاست  و فرهنگ  ان چنان که شایسته ان است از خود تبارز  نشان نداده است  و این بسی جای درد و تاسف می باشد .

امید آن ها یی که  امروز  دستار و  چپن  رهبری در میان مردم  حمل مینمایند  ، بر وجدان خویش مراجعه نموده  و متوجه مسئولیت های سخت خطیر و حساس کنونی  بگردند !

 

روحانیت مان ، ان ها یی که به اصالت  انسان باور مند اند ، ان ها یی که درد علی گونه به اندرون سینه دارند و تشخیص علی گونه  و عشق علی گونه ، باید بگذارند تا استعداد ها به ثمر بنشیند .

اسلام تنها  بعد عبادت نیست  که اگر چنین میبود  ، حادثه خوارج  به وجود نمی آمد  و ...

و روشنفکران ما !؟؟  وای اگر  تعصب ، خود خواهی  و منافع های زود گذر  و احمقانه  ما را  به خود مشغول و مصروف بدارد ، که در آن صورت  حق مان است  تا در مقاطع مختلف  همچون شبدر  توسط داس  ارتجاع به درو گرفته شویم .

 

و در پایان : این که از جا غوری نوشته ام  ، این  نی بدان جهت  که در یک منطقه کوچک،  اما بزرگ  خود را محبوس نموده  و به اصطلاح منطقه گرا هستم !  به خداوند چنین نیست  ! افغانستان را همچون تنم دوست میدارم  و جا غوری در این تن قلبی بیش نمی باشد .   میر احمد (میثم) لو مانی مینسک بلا روس   !.          







منبع این مقاله : بند امير
http://www.bandamir.com

آدرس این مطلب :
http://www.bandamir.com/modules.php?name=News&file=article&sid=359